محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
مقدمهء مترجم 53
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
دهم اين كه ماهيت را كه به اصطلاح منطق كلى طبيعى گويند در حد ذات عارى از وجود است و عدم ؛ و خالى از هر قيد و شرطى ، و در وجود و عدم و اتصاف به هر يك نياز به انضمام علت و سببى دارد ، بنابر اين اگر وجود و حيثيت ارتباط ماهيت به علت نيز امرى اعتبارى و مانند ماهيت ؛ مجرد مفهوم و خالى از تحقق و ثبوت باشد ، پس ماهيت به چه علت و سببى از مرتبهء اختفاء ذاتى و استوارى نسبت بيرون رفته و استحقاق صفت تحقق و موجوديت را پيدا مىكند ؟ زيرا ضمّ عدم به عدم ، يا اجتماع دو امر اعتبارى محض ؛ مايهء وجود و هستى نخواهد بود ، بنابر اين وجود ؛ كه يكى از دو جزء تحليلى هر موجودى است بالذات متحقق و در خارج بايد موجود باشد تا پس از انضمام او به ماهيت و اتحاد به يكديگر موجب تحقق ماهيت گردد و آن را از حال ذاتى لا اقتضاى صرف بيرون آورده و لباس تحقق و ثبوت برش به پوشاند . يازدهم اين كه اضافهء اشيا به واجب و اضافهء واجب به اشيا ؛ اضافهء اشراقى است كه عين ايجاد و انشاء و ابداع اشياء است و اين اضافه بر خلاف ديگر اقسام اضافات ؛ محقق و مثبت وجود مضاف اليه است در خارج . دوازدهم اين كه براى هر موجودى چه در سير نزولى و چه صعودى درجات و مراتبى است كه همگى شئون مختلف و جلوات گوناگون و متعدد همين يك وجود واجباند ، بنابر اين انسان موجود به وجود علمى در ذات حق تعالى و انسان مجرد عقلى و انسان نفسى ( برزخى ) و انسان طبيعى همگى درجات مختلف يك حقيقت انسانىاند . اين حقيقت اصالت وجود كه ما در اين مقدمه از زبان صدر المتألهين بيان داشتيم داراى مراتب ظهور - از نظر عرفا - و در ذات - از نظر حكما - مىباشد ، و اگر بنا بود ماهيت اصيل باشد تشكيك در ماهيت واحده - بنابر قول مثبتين آن - محال است و در پى آن اثبات معاد و بعث و نشور نه قابل اثبات بود و نه اعتقاد ، مگر همانگونه كه ابن سينا گفته : اثبات معاد جسمانى از راه استدلال محال است و